از غیر قابل پیش بینی بودن عجیب لذت می برم…
On the edge
وضعیت بحرانی پایین به بالا…یعنی یا می افتی یا نمی افتی…جون آدم رو می گیرن تا نمره ها رو اعلام کنن…
![]()
پی نوشت : دو نوع موجودیت ناجور رو اعصابمه : ۱- استاد طراحی الگوریتم ۲-این زمستان مسخره با آسمون آفتابیش
hush..now…I see a light in the sky
استخر…نسکافه داغ …خواب…باور کن هنوزم یه چیزایی هست که این زندگی نکبتی رو دوست داشتنی می کنه…یکیش خود تو…
One in a Billion
امسال زمستان ,خدا بیامرزد پدر آقای کفش فروشی را با آن دروغ های قلنبه قلنبه اش…ما برف بازی را با کفش های پاره تجربه کردیم…
پنجشنبه … ۳ بهمن ۱۳۸۷… کن سولقان
![]()
![]()
ببینم! این آدم هایی که هی سگ دو می زنند , دنبال خوشبختی اند؟
ORiNoCo BLoW
شرمنده ام ولی بعد از گذشت این همه سال و این همه وام وتعاونی و طرح های نود نه ساله , اینکه کلاغ قصه ها هنوزم به خونه نمی رسه دیگه هیچ ربطی به کودنی کودکانه ما نداره.
Camera l Sound l Action! l
![]()
این عکس یک وضیعت بحرانی بالا به پایین رو به تصویر می کشه… بپری می افتی,بخون نیافتی!…این دو هفته امتحانات عجیب سخت می گذره…عجیب سخت…
