گهگاهی نقاطی هست نه ماکزیمم و نه مینیمم…هیچ صفت نسبی یا مطلقی نمی گیرند…هیچ جهتی را نشان نمی دهند…نقاطی که در آن بدن دی اکسید کربن می گیرد و اکسیژن تف می کند…جایی که نه احساس کمکی می کند نه منطق کوفتی…
نقاطی که با چشمانی زل زده به روبرو فکر می کنی…’چاره ای نیست , باید تصمیم گرفت’…
