Explosion

گهگاهی نقاطی هست نه ماکزیمم و نه مینیمم…هیچ صفت نسبی یا مطلقی نمی گیرند…هیچ جهتی را نشان نمی دهند…نقاطی که در آن بدن دی اکسید کربن می گیرد و اکسیژن تف می کند…جایی که نه احساس کمکی می کند نه منطق کوفتی…

نقاطی که با چشمانی زل زده به روبرو فکر می کنی…’چاره ای نیست , باید تصمیم گرفت’…

۲۲ تیر ۱۳۸۸

PaL

از همهء حرف ها و اتفاقها گذشته وبلاگکم…تولدت پنج سالگیت مبارک…

۱۸ تیر ۱۳۸۸

Secretly

پیش به سوی دریا….

۱۶ تیر ۱۳۸۸

Breathe you in

تو رو می خوام…تموم زندگیم اینه…دارم می رم…ته دیوونگیم اینه….

۱۵ تیر ۱۳۸۸

Breathe you out

واقعیت درد داره…درست مثل حقیقت که تلخه…

با رویا پردازی نمیشه واقعیت رو از بین برد…همونطور که با مسکن درد رو…

۱۴ تیر ۱۳۸۸

Broken

ای خدا….مردم از خوشی…

۱۳ تیر ۱۳۸۸

SpotLight

ببینم! مربی رقص باله در آب سراغ ندارید؟…

۱۲ تیر ۱۳۸۸

Just Let Me Fly Away

اخبار سازمان ملی صدا و سیما…
اخبار BBC تفرقه بیانداز و حکومت کن…
اخبار VOA که تکلیفش با هیچکس مشخص نیست…
تمام این روزنامه های کوفت و زهرماری…
تمام سایت های خبری فیلتر شده و فیلتر نشده…
اس ام اس وصل شده و وصل نشده…
اغتشاش گران و منافقان
سربازهای باتوم به دست و ناسربازهای چماق به دست…
آنهایی که تکلیفشان با خودشان هم معلوم نیست و مثل گندم باد خورده هی اینور آنور می روند…
مردمانی که سیاست را با ص می نویسند و قلنبه قلنبه اظهار نظر می کنند…
از امشب همگی را تحریم خواهم نمود….من بی خبری را دوست تر می دارم.

پی نوشت : دیگر دارم به آینه هم شک می کنم…

۰۶ تیر ۱۳۸۸