Irenic

.Time Can Never Mend a Careless Whisper Of a Good Freind

۱۹ تیر ۱۳۸۹

ViViDenT Cube

تولد شش سالگیت مبارک وبلاگکم

۱۸ تیر ۱۳۸۹

I’m gonna get over it

یه اشاره کافیه تا همیشه یادم بمونه دیروز چه جوری مچاله شدم….
هیچ وقت دوست ندارم ۱% حسی که من دیروز مزه مزه کردم تجربه کنه…حتی ۱%

۱۷ تیر ۱۳۸۹

Muddled in this french coffee

تماس های تلفنی…بی جواب
چراغ ها…خاموش
در زدن ها…بی جواب
سکوت…سکوت…بی خبری
و قفلی که شکسته شد…
مادام مو سفید و مهربون من رفته بود…
آرومه آروم…تنهای تنها…

۱۴ خرداد ۱۳۸۹

Echo

درگیرم… درگیر خودم که گیر تو مانده !

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

Lost control

عقل میگفت که دل منزل و مأوای من است
عشق خندید که یا جای تو یا جای من است

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

Temporary peace

سلام ۸۹
اونقدر همه‌چی شلوغ و درهم برهمه که وقت آپ تا مدتی نیست.
ترم آخر رو هم بگذرونم یه دست به سر و گوشت میکشم وبلاگکم.

۱۵ فروردین ۱۳۸۹

Wings Of GOD

در پاتوق پیاده روی گه گدارانهء من فقط صدای ویژویژ ماشین میاد…کیلومترها باید بری و شانس باهات یار باشه تا آدم در حال راه رفتن ببینی…خدا رو شکر که هنوز ماشین نخریدم, پا دارم و شانس یار من نیست…

۱۲ اسفند ۱۳۸۸

Baby take a Seat

بالاخره اعتراف کردم…
و می دونی الان چه حسی دارم؟
حس دختربچه ای که تا مچ دستش رو کرده تو شیشهء مربا…
و از بین انگشت‌های مربایی که جلو صورتش گرفته، تصویری شبیه بابا لنگ درازی که خط‌کش دستشه میبینه !
یا باید انگشتامو لیس بزنم، مثل بچه آدم وایستم کتک بخورم !
یا باید فرار کنم تو راه کلک انگشت های مربایی رو بکنم !
در هر دو حالت اون مربا نیست، کوفته !

۰۷ اسفند ۱۳۸۸

Cherry Pie

پاتوق جدید پیاده روی گه گدارانهء من….میدون کاج تا میدون صنعت….

۲۷ بهمن ۱۳۸۸