.Time Can Never Mend a Careless Whisper Of a Good Freind
I’m gonna get over it
یه اشاره کافیه تا همیشه یادم بمونه دیروز چه جوری مچاله شدم….
هیچ وقت دوست ندارم ۱% حسی که من دیروز مزه مزه کردم تجربه کنه…حتی ۱%
Muddled in this french coffee
تماس های تلفنی…بی جواب
چراغ ها…خاموش
در زدن ها…بی جواب
سکوت…سکوت…بی خبری
و قفلی که شکسته شد…
مادام مو سفید و مهربون من رفته بود…
آرومه آروم…تنهای تنها…
Temporary peace
سلام ۸۹
اونقدر همهچی شلوغ و درهم برهمه که وقت آپ تا مدتی نیست.
ترم آخر رو هم بگذرونم یه دست به سر و گوشت میکشم وبلاگکم.
Wings Of GOD
در پاتوق پیاده روی گه گدارانهء من فقط صدای ویژویژ ماشین میاد…کیلومترها باید بری و شانس باهات یار باشه تا آدم در حال راه رفتن ببینی…خدا رو شکر که هنوز ماشین نخریدم, پا دارم و شانس یار من نیست…
Baby take a Seat
بالاخره اعتراف کردم…
و می دونی الان چه حسی دارم؟
حس دختربچه ای که تا مچ دستش رو کرده تو شیشهء مربا…
و از بین انگشتهای مربایی که جلو صورتش گرفته، تصویری شبیه بابا لنگ درازی که خطکش دستشه میبینه !
یا باید انگشتامو لیس بزنم، مثل بچه آدم وایستم کتک بخورم !
یا باید فرار کنم تو راه کلک انگشت های مربایی رو بکنم !
در هر دو حالت اون مربا نیست، کوفته !
